اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1837
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 80 ، س 7 : و قيل للنبى . . . به پيامبر گفتند : آيا بنده پايگاه خود را نزد خدا داند ؟ گفت : آرى ، داند . بنگر تا پايگاه خدا نزد تو چيست . ص 80 ، س 28 : من غمض عن . . . هركه يك چشم برهم زدن از خدا ناآگاه گردد ، هرگز به دو راه نيابد . ص 81 ، س 5 : وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ . . . اگر خدا به تو آسيبى رساند ، زدايندهاى براى آن به جز وى نيست : و اگر براى تو خوبى خواهد ، بزرگوارى او را برگردانندهاى نيست . ص 81 ، س 7 : انى ذاهب الى . . . ر . ك : ص 74 ، س 20 . ص 81 ، س 10 : اما اليك فلا . اما به تو ، نه . ص 83 ، س 26 : انى اظل عند . . . من شب را نزد پروردگار خود به سر مىبرم و او مرا خوراك و آب مىدهد . ص 85 ، س 13 : تختار ان تكون . . . مىخواهى پيامبرى بنده باشى يا پيامبرى پادشاه ؟ گفت : پيامبرى بنده كه يك روز گرسنه باشم يك روز سير . چون گرسنه باشم شكيبايى كنم ، و چون سير باشم سپاس بگزارم . ص 86 ، س 13 : قاب قوسين . . . بهاندازهء دو كمان يا نزديكتر . ص 87 ، س 16 : فى مقعد صدق . . . در جاى باشى راستين در نزد خدايى توانا . ص 88 ، س 3 : اخرجوهم من . . . بيرون كنيد ايشان را از شهر خويش كه ايشان مردمانىاند كه پاكى مىجويند . ص 88 ، س 5 : يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ . . . اى ابراهيم اگر از كار خود بازنايستى ، ترا سنگسار كنم و از خويش برانم .